تو کجایی که هرجا می نگرم نیستی ، فقط و فقط نیستی!
هر آن که را که دیدم تو نبود. تو چه هستی که هیچ کسی به مانندت نیافتم؟
کفر است بگویم خدایی! اما اگر کافر باشم خدایم تو هستی، به مانند خدای واقعیت ها! که در واقعیت گم گشته در نظر ما! نمی بینی اش اما همواره در جست و جویش سوال کجاست. ذهنت را مشغول می کند بی آنکه ذره ای متوجه نشانه هایش باشی!
نشانه تو چیست؟
سنگینیه دردم روی سینه ی سنگ.
اما خود مرگم، مثل سنگ سرد.
اما پشت کوه سبز ...
اندکی آن طرف تر از رویاهایم، تو هستی،
من اسیر برف سرد!
حرف من، رنج است و ضعف در ژرفای وجود متروکم.
راستی عقلم را کنار کدامین دل جا گذاشتم؟
----------------------------------------------
مثل ساحل آرام بودن برای بی قرار کردن دیگران مثل دریا،
درست مثل تحمل کودکی برای شیطنت نکردن سخت است، سخت از املای آب بابا!
Sometimes it seems that you can not keep on going forward, but you must remember you got wings to fly!
And you must understand that everything in your world, is based on what you have got !
When feeling you can not step up anymore, you've got to believe in got with faith in your heart!
With these things you can win, the war of life! With these things you can win, the war of life!
No matter what you have done and who you are, it's all that you got in your heart and mind!
With these things you can win, the war of life! With these things you can win, the war of life!
(I may say, I never won the war of life!)
این پست رو ترجیح می دم صرف توصیف کوتاهی از فیلم جالب SUPER BAD بکنم!
خوب، به نظر من این فیلم داره چند روز زندگی چند تا بچه مدرسه ای امریکایی رو نشون می ده و سعی می کنه تا نیمه پر لیوان، یعنی جنبه های خوب زندگی آمریکایی، البته از نظر خودشون، رو نشون بده و خیلی هم خوب این کار رو کرده! از طرف دیگر داره روی جنبه های یکسان افراد، حتی در شرایط مختلف تاکید می کنه! مثل اون پلیس هایی که چون به یاد نوجوانی خودشون می افتند سعی می کنند بدون این که به روی خودشون بیارند به اون پسر که خودش رو مک لاوین نامیده حال اساسی ای بدهند!
همچنین به نظر من نکته مهمی که توی این فیلم هست، پایدار بودن دوستی های عمیق است. دوستی بین اوان و ست چیزیه هیجان انگیز که سرانجام این دوستی عمیق است که انها را برای رسیدن به دوست دخترای رویایی شون یعنی بکا و جولز کمک می کنه!
و در این حین اونها یاد می گیرن که دیگه ارزش ها شون او ارزش های دنیای فانی یک بچه 14 ساله نیست که سرش رو به مسائل مختلف بی ارزشی گرم کنه و یاد می گیرن که عشق واقعی هم وجود داره! حتی به یک دوست!
در مورد مک لاوین یا فوگل ، نکته ای هست که شاید خیلی خوشایند بیننده ها قرار نگیره! این شخصیت به شیوه ای مرموزانه، می شه گفت که جایی نمی خوابه که زیرش آب بره! اما خوب در عین حال می بینیم که به خیلی ها منفعت رسوند، برای ست مشروب خرید چون اون به جولز قول داده بود! در کار پلیس ها (عشق و حال کردنشون) به اونها کمک کرد تا برگردن به روزهای گذشته شان، و مواردی دیگر که در آخر هم دیدیم که به پلیس کمک کرد که آخرین خوشگذرانی آن شب را داشته باشند و بتوانند برای آن گزارش جعلی محشری را دست و پا کنند.
ست یکی از دو شخصیت اصلی فیلم، به گند کاری های توی زندگیش پی برد!
اوان هم بالاخره فهمید که نمی تونه بدون ست پیش بره!
بهترین و تکنیکی ترین نکته از نظر من توی فیلم این بود که جولز شب مهمانی دادن مست نکرد و خیلی رک این رو به ست هم گفت که آن شب نمی توانند با هم باشند، و علتش هم صاحب مهمانی بودن جولز بود! این نکته خیلی مهمه که اکثر مردم رعایتش نمی کنن. این واقعاً امنیت یک مهمانی رو تامین می کنه که صاحب مهمانی مست نکنه و حواسش به افراد حاضر باشد.
این موقع شب نمی شه اولین توصیف فیلم بهتر از این نوشت.
من از خدا خواستم ، خدا هم بهم داد.
متشکرم خدا.
می دونم ، اون موقع که می گفتم به غیر تو چه کسی رو دارم تا برم بهش بگم، چقدر ناراحتت کردم.
اما حالا دارم با خودم فکر می کنم، خدا من تو رو دارم، اما تو تنهایی!
دلم از یلدا گرفته
دلم از یلدایی ها گرفته
تنها شبی نقاب بر صورت می زنند
روی زشت خود را خوب می نهند
آه که از آفتابی دیگر همان می کنند
آن واعظان که بر منبر چنین جلوه می کنند
این شب را تنها بهانه ی خنده و تفریح می دانند
نه می شویند و نه شسته می شوند
من دلم از شادی ها خون است
که همه این شادی ها برایم دروغ است
دروغی به قیمت خراشی بر روحم
من نیز مانند این یلدای ها شدم
اما قصه ی من عکس این نا بکاران است
من این شب را به اندوه رفتن آن می گذرانم
که چرا این ها زمان دگر چنین نیستند
تو ای یلدای من،
کاری بکن، حرفی بزن
که این درد من بی درمان است
چیزی بگو، طرحی بزن
که ذهنم درگیر تو شود
من یلدایم را سالهاست که گم کرده ام
مگر تو یلدا نیستی، بگو یلدایم کجاست؟
آن که دقیقه ای بیشتر مرا شاد می کند کجاست
پس چه شد به کجا رفت؟
از دیار من به دیار که رفت
این ها یلدای مرا از من گرفتند،
کار دلم را از من گرفتند
من می گیرم انتقامم را
از اینها می گیرم پس یلدایم را
می شوم مانند ایشان
یا که دگر روم از پیش شان
تو تاریکی ِ شب اون رسید به دادم.
وقتی که خوب اونو نگاه کردم،
فرقش رو با واقعیت پیدا کردم
فهمیدم همونیه که می خواستم،
همون که تو رویا می پرستم.
تا اومدم بگم که چقدر دوستش دارم،
یهو دیدم اومده نشسته کنارم.
حسابی که تو رویام غرق شدم،
فهمیدم که دیگه واقعا ً عاشق شدم.
گفتم بهش که عزیزم دنیای منی،
توی زندگیم تو رویای منی.
هیچ چیزی نگفت و سکوت کرد،
منو با یه نگاش مجنون کرد.
چشماش یه برق خاصی داشت،
مثل این که یه راز پنهونی داشت.
دیدم یواش یواش دارم حس مستی می گیرم،
نگو که دارم یه بوسه ی پنهونی می گیرم.
چشمامو که باز کردم دیدم تو اتاقم،
صبح شده و من دیگه بیدارم.
تازه فهمیدم همش یه رویا بوده،
اونی که واسم همه ی دنیام بوده.
خواستم بازم بهش بگم دوست دارم،
هنوزم که هنوزه فقط تو رو دارم
دیدم که دیگه پیش من نیست،
اون حتی تو فکر من هم نیست.
پیش یکی دیگه است دل اون،
عاشق یکی دیگه است دل اون
به خودم گفتم این دفعه هم اشتباه کردم،
عشق رو از اون که نبوده التماس کردم.
دلی لرزان و ترسان از ریسمان های مارنما
یا که مارها ییند این ریسمان ها
تضادی بی امان! حتی بی لحظه ای درنگ
به نزدیکی مرگ . در کنار زندگی
تجربه هایی تازه . اما اشتباهاتی مشابه
آه ، خستگی . از حسی غریب و توصیف ناپذیر
چندی تامل در مورد زندگی
در آخر: همراه من اوست و من خیالم راحت است.
پرسيد که چرا دير کرده است ؟
نکند دل ديگري اورا اسير کرده است ؟
خنديدم و گفتم او فقط اسير من است
تنها دقايقي چند تاخير کرده است
گفتم امروز هوا سرد بوده است
شايد موعد قرار تغيير کرده است
خنديد به سادگيم آينه و گفت
احساس پاک تورا زنجير کرده است
گفتم از عشق من چنين سخن مگوي
گفت : خوابي سالها دير کرده است
در ايينه به خود نگاه ميکنم آه
عشق او عجيب مرا پير کرده است
راست گفت آيينه که منتظر نباش
او براي هميشه دير کرده است
بازی لغات با انگشتان من
رقص دستانم روی صفحه کلید
صفحه پرنور و رنگارنگ
لینک های آبی و فکری تازه در ذهنم
تغییری دوباره
نگاهی تازه، شیوه ای جدید
راه حلی بهتر
لغات کوتاهتر . من ِ دوباره
نوشتن از نو ، پیوندی مجدد
خاطراتی جدید، در کنار لحظه ها
در گذری باریک
سرعتی آرام
به تشنگی کویر
با همراهی عزیز
اطمینان از نتیجه
نتیجه ای قابل قبول
تنها راه حل. زندگی را درک کردن
کاری بس مشکل
از عهده کاردانان
ای عشق مدد کن که به سامان برسیم
چون مزرعه تشنه به باران برسیم
یا من برسم به یار یا یار به من
یا هر دو بمیریم و به پایان برسیم......
به گوش و به پا، ای مردم با صفا
ما را با شما رازیست جدا از این دنیای بی وفا کجایید که تنهاییم بی شما بی صفاییم کجایید که این ماییم که تو بلاگفا برپاییم
سلام به همه
فردی به نام "خلیل جوادی"، از شاعران طنز پرداز ایرانی، شعری سروده که در مورد قیامته. تو این شعر تعدادی
از مسائل مربوط به قیامت رو ، با بیان طنز بررسی می کنه. اگر که شعر رو کامل بخونین، بخشی داره در مورد
ادیسون. من خودم همیشه با این مسئله مشکل داشتم. البته نمونه ای که من در موردش بحث می کردم،
حاتم طائی بود که مسیحی بود. ولی همه ی ما از بخشندگی و بزرگواریش، قصه ها شنیدیم. دعوتتون می کنم
که این شعر رو به طور کامل مطالعه کنین. لینک زیر هم فایل صوتی اونه که خود شاعر اونو خونده.

http://www.ithinkof.net/music/mahkame.mp3
محکمه ی الهی
یه شب که من حسابی خسته بودم همينجوری چشـــــــــامو بسته بودم
سياهی چشام يه لحــظه سر خورد يه دفعه مثل مرده هـــــــا خوابم برد
تــو خواب دیدم محشر کــبری شده محکـمــه ی الهــــی بــر پــــا شـــده
خـــدا نشستـه مــردم از مــرد و زن ردیف ردیف مقــابلش واستــــــــادن
چرتکه گذاشتــه و حساب می کنـه به بنده هاش عتاب خطاب می کنـه
میگه چـرا این همــه لج می کنیـد راهتــونو بـی خـودی کج مـی کنیـد
آیـــــه فرستـادم کــه آدم بشیـــد بــا دلخوشـی کنــار هـم جـم بشید
دلای غــم گرفتــه رو شــــاد کنیــد بـا فکــرتـون دنیــــا رو آبــــــاد کنیـد
عقــل دادم بـریـــد تــدبـّــــر کـنیــد نـه اینکه جای عقلو کـــــاه پر کنیـد
مــن بهتون چقد مــــاشالاّ گفتــم نیـــــــافریـده بــاریکــــــلاّ گفتـــم
من که هـواتونو همیشـه داشتـــم حتی یه لحظه گشنه تون نذاشتـم
امــــا شمـا بازی نکـــرده باختیـــد نشستید و خـدای جعلی ساختیـد
هر کـدوم از شما خودش خدا شد از مــــا و آیــه های مـا جـدا شـــد
یه جو زمین و این همه شلوغــی؟ این همه دیــن و مذهب دروغــی؟
حقیقتـاً شماهـــا خیـلی پستـیـن خر نبـاشیـن گــاوو نمـی پرستین
از تـوی جـم یکی بـُلن شد ایستاد بُـلن بـُلن هــی صلـ ــوات فرستـاد
ادامه دارد
خلیل جوادی
امیدوارم بهره ببرید.
خدانگهدار شما ![]()
دوست عزیز، یلدا بلارک تولدت مبارک
امیدوارم که همیشه به فعالیت های پر از لطفت توی انجمن ادامه بدی و پشتوانه اعضا باشی
"""""""""""""
یلدا
با تو تازه شد، آن یکی یلدا که گذشت
یلدایمان دوباره شد، با سالی که گذشت
سر بجنبان و بشتاب، گرچه که بود روزهایت تلخ و شیرین
عمرت بود که یک سال از آن چو باد گذشت
از یاد ببر همه خیر و شر، بیآفرین آغازی دگر
با تلاشی دو چندان، غنیمت شمار زمانی را که خواهد گذشت
من نه آنم که نصیحت گویم، نه که پندی دهم
این ها همه، تجربه روزگاری بود که گذشت
WHAT YOU MEANT TO ME WHEN I SEE YOU WALK BY, WHEN YOU DON'T STOP TO SAY HI, ALL I CAN DO IS SIT BACK AND SIGH, FOR I CAN'T FORGET THAT TIME, THAT TIME WHEN YOU MADE ME CRY, THAT TIME WHEN YOU LEFT AND SAID BYE BYE, WHAT ABOUT OUR LIVES, WHAT ABOUT THE PAIN I HAVE INSIDE, BABY I'M SORRY FOR ALL MY LIES, BABY YOU LIGHT MY SKY, YOUR AS SWEET AS A BUTTERFLY, AND WITHOUT YOU I WOULD JUST DIE...
what the world could be,
if we were all free
what the life could be,
if we gave love for free
if it wasn't all dark,
our heart surely could be a park
for the some one we like,
with just a simplified talk
seeing the great sun shine with its light,
but in some place men* are going to fight
let the light to your soul,
not making your self like a fool
for the some one we like,
with just a simplified talk
*men=people, mankind
"My own feeling , by hossein-the little kiddo"
what am I doing here,
If I wasn't supposed to be here ,
at this cold time of the year!
what push me to keep being alive,
In the middle of all the love,
I don't get that from who I love.
What keep me doing what I want,
If it didn't pushed me back a while,
I could have been surely died!
what I'm talking about,
is the power of love!
what come out from my soul!
Every DAY, I see the sun, since it shines, till the dawn! Every DAY, I see people, walking, running, Fighting, and FALLING in LOVE! Every DAY, I go on a trip searching for a new life, the life I've been wishing all the time. Every DAY I walk the path of love, the path of giving it free of charge! Every DAY I start a new look toward my way, to pay for a better future! Every DAY I learn more and more, about what I didn't know before and I know that tomorrow I will know what I don't know today. Every DAY I get what was my wish before, and I forget that it was, and I know tomorrow I will get what is my wish today, and even I will forget that too!
Every NIGHT I stare at the sky, sometimes looking at the moon and sometimes at the stars. Every NIGHT I think of my dream, I dream the PERFECT dream, dream of my nights, vivid and clearly, and thinking to the ways leading me to what I want!
Every TIME I fresh my soul, with the thank to god, to whom I owe all I have.
Remember me till the end of the day,
Where the sun used to stay!
Remember me till you learn how to fly,
When you get up into the high!
Remember me when you reach the why!
چون می خواهی که باشی خاصه ساده،
ساده و بی پیرایه،
پس بنا را بگذار روی خوبی، لبخند و قشنگی،
و از دلت بیرون کن هر آنچه را که می بینی، و نمی خواهی،
و باور کن هر آنچه را که می خواهی بایستی در رویای دور از دسترس ببینی اش!
من از تو دیدم و تو تابیدی
من از خود بی خود شدم در تو گم شدم
دیگر نیستم، یا که هستم و از تو شدم