تبليغاتX
عشق !! ؟
تو از اوج، تو از خوشی! تو از زیبایی،

تو کجایی که هرجا می نگرم نیستی ، فقط و فقط نیستی!

هر آن که را که دیدم تو نبود. تو چه هستی که هیچ کسی به مانندت نیافتم؟

کفر است بگویم خدایی! اما اگر کافر باشم خدایم تو هستی، به مانند خدای واقعیت ها! که در واقعیت گم گشته در نظر ما! نمی بینی اش اما همواره در جست و جویش سوال کجاست. ذهنت را مشغول می کند بی آنکه ذره ای متوجه نشانه هایش باشی!

نشانه تو چیست؟

+ نوشته شده در سه شنبه 1388/07/21ساعت 9 قبل از ظهر توسط khore |

غرق در خاطراتم، تنوع ام اما عین عادتم. شاید که حرفم در تکرار تو.

سنگینیه دردم روی سینه ی سنگ.

اما خود مرگم، مثل سنگ سرد.

اما پشت کوه سبز ...

اندکی آن طرف تر از رویاهایم، تو هستی،

من اسیر برف سرد!

حرف من، رنج است و ضعف در ژرفای وجود متروکم.

راستی عقلم را کنار کدامین دل جا گذاشتم؟

----------------------------------------------

مثل ساحل آرام بودن برای بی قرار کردن دیگران مثل دریا،

درست مثل تحمل کودکی برای شیطنت نکردن سخت است، سخت از املای آب بابا!

+ نوشته شده در جمعه 1388/03/15ساعت 0 قبل از ظهر توسط khore |

می نویسم به امید فردا ها، می نویسم به یاد گذشته ها! می نالم از دردها!
اما ناله چرا سر دهم بر مزار خویش! من خوشم و ناله دیگر جایز نیست!

باید که از نو نوشت، از سر خط، حتی به اندازه ی دندانه ای کاغذ هدر نداد! باید از نو نوشت! به شکلی تازه. شکلی که کسی تا به حال نخوانده باشد.

من گاهی از نو می نویسم، تو چی ؟

من مردم و بار دگر متولد شدم. این منم اما نه آن منی که بودم. به راستی این من با آن من چه فرقی می کند. مگر نمی گویند که من منم! ؟؟
نفهمیدم که من منم یا من منم اما نه اون منم نه من اونم!

با همه این اوصاف من منم و می گم این منم که تو روت وایستادم! این منم!
+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/12/21ساعت 3 بعد از ظهر توسط khore |

Sometimes it seems that you can not keep on going forward, but you must remember you got wings to fly!

And you must understand that everything in your world, is based on what you have got !

When feeling you can not step up anymore, you've got to believe in got with faith in your heart!

With these things you can win, the war of life! With these things you can win, the war of life!

No matter what you have done and who you are, it's all that you got in your heart and mind!

With these things you can win, the war of life! With these things you can win, the war of life!

 

(I may say, I never won the war of life!)

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/11/24ساعت 10 بعد از ظهر توسط khore |

بعد مدتی نوشتم.

این پست رو ترجیح می دم صرف توصیف کوتاهی از فیلم جالب SUPER BAD بکنم!

خوب، به نظر من این فیلم داره چند روز زندگی چند تا بچه مدرسه ای امریکایی رو نشون می ده و سعی می کنه تا نیمه پر لیوان، یعنی جنبه های خوب زندگی آمریکایی، البته از نظر خودشون، رو نشون بده و خیلی هم خوب این کار رو کرده! از طرف دیگر داره روی جنبه های یکسان افراد، حتی در شرایط مختلف تاکید می کنه! مثل  اون پلیس هایی که چون به یاد نوجوانی خودشون می افتند سعی می کنند بدون این که به روی خودشون بیارند به اون پسر که خودش رو مک لاوین نامیده حال اساسی ای بدهند!

همچنین به نظر من نکته مهمی که توی این فیلم هست، پایدار بودن دوستی های عمیق است. دوستی بین اوان و ست چیزیه هیجان انگیز که سرانجام این دوستی عمیق است که انها را برای رسیدن به دوست دخترای رویایی شون یعنی بکا و جولز کمک می کنه!

و در این حین اونها یاد می گیرن که دیگه ارزش ها شون او ارزش های دنیای فانی یک بچه 14 ساله نیست که سرش رو به مسائل مختلف بی ارزشی گرم کنه و یاد می گیرن که عشق واقعی هم وجود داره! حتی به یک دوست!

در مورد مک لاوین یا فوگل ، نکته ای هست که شاید خیلی خوشایند بیننده ها قرار نگیره! این شخصیت به شیوه ای مرموزانه، می شه گفت که جایی نمی خوابه که زیرش آب بره! اما خوب در عین حال می بینیم که به خیلی ها منفعت رسوند، برای ست مشروب خرید چون اون به جولز قول داده بود! در کار پلیس ها (عشق و حال کردنشون) به اونها کمک کرد تا برگردن به روزهای گذشته شان، و مواردی دیگر که در آخر هم دیدیم که به پلیس کمک کرد که آخرین خوشگذرانی آن شب را داشته باشند و بتوانند برای آن گزارش جعلی محشری را دست و پا کنند.

ست یکی از دو شخصیت اصلی فیلم، به گند کاری های توی زندگیش پی برد!

اوان هم بالاخره فهمید که نمی تونه بدون ست پیش بره!

بهترین و تکنیکی ترین نکته از نظر من توی فیلم این بود که جولز شب مهمانی دادن مست نکرد و خیلی رک این رو به ست هم گفت که آن شب نمی توانند با هم باشند، و علتش هم صاحب مهمانی بودن جولز بود! این نکته خیلی مهمه که اکثر مردم رعایتش نمی کنن. این واقعاً امنیت یک مهمانی رو تامین می کنه که صاحب مهمانی مست نکنه و حواسش به افراد حاضر باشد.

 

این موقع شب نمی شه اولین توصیف فیلم بهتر از این نوشت.

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/11/20ساعت 2 قبل از ظهر توسط khore |

می گن همیشه وقتی به اون چیزی که می خواهی می رسی، حتما ْ شکر خدارو بکن که برات این کارو کرده.

 

من از خدا خواستم ، خدا هم بهم داد.

 

 

متشکرم خدا.

 

می دونم ، اون موقع که می گفتم به غیر تو چه کسی رو دارم تا برم بهش بگم، چقدر ناراحتت کردم.

اما حالا دارم با خودم فکر می کنم، خدا من تو رو دارم، اما تو تنهایی!

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/10/03ساعت 12 بعد از ظهر توسط khore |

یلدای جدا بودن!

دلم از یلدا گرفته
دلم از یلدایی ها گرفته
تنها شبی نقاب بر صورت می زنند
روی زشت خود را خوب می نهند
آه که از آفتابی دیگر همان می کنند
آن واعظان که بر منبر چنین جلوه می کنند
این شب را تنها بهانه ی خنده و تفریح می دانند
نه می شویند و نه شسته می شوند
من دلم از شادی ها خون است
که همه این شادی ها برایم دروغ است
دروغی به قیمت خراشی بر روحم
من نیز مانند این یلدای ها شدم
اما قصه ی من عکس این نا بکاران است
من این شب را به اندوه رفتن آن می گذرانم
که چرا این ها زمان دگر چنین نیستند

تو ای یلدای من،
کاری بکن، حرفی بزن
که این درد من بی درمان است
چیزی بگو، طرحی بزن
که ذهنم درگیر تو شود
من یلدایم را سالهاست که گم کرده ام
مگر تو یلدا نیستی، بگو یلدایم کجاست؟
آن که دقیقه ای بیشتر مرا شاد می کند کجاست
پس چه شد به کجا رفت؟
از دیار من به دیار که رفت

این ها یلدای مرا از من گرفتند،
کار دلم را از من گرفتند
من می گیرم انتقامم را
از اینها می گیرم پس یلدایم را
می شوم مانند ایشان
یا که دگر روم از پیش شان

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/10/03ساعت 2 قبل از ظهر توسط khore |

عشق را مانند بازيهاي بچگي بي تقلب ديدم. بي ريا و بي كينه. بدون هيچ بهانه اي عاشق شدم-. عشق من پاك بود و هست. اما عشق او قمار بود. قماري كه حاصل آن بردن من بود، من و سادگي هايم. -..... قمار عشق را باختم.
+ نوشته شده در سه شنبه 1387/09/05ساعت 7 بعد از ظهر توسط khore |

دست من از جنس قلم است. قلمي خونين. خوني كه مي چكد از آن، خون من است نه اين و آن. خون من آلوده به عشق است، تيره كرده رنگ كاغذ را؛تيره تر از شب. هيچ نمي شود در اين حوالي، جز گريه انگشتانم بر صفحه. مي گريند از عشق، از عشقي ديرين. بي امان زار مي زنند، بر مزار اين عشق شيرين.
+ نوشته شده در سه شنبه 1387/09/05ساعت 7 بعد از ظهر توسط khore |

واژه ها تازه مى شوند. رنگ مى گيرند از حضورت. مگر تو كيستى؟ تو تنها نقاشى هستى كه رنگ مى پاشد بر سادگى هايم. نه، تو آن شاعر لحظه هايم نيز هستى، لحظه هاى بى كسى! نه تو بيش از اين هايى، تو اكسيرى كه توانا مى سازى اين زبان قاصرم را براى توصيفت، با زيبايى هاى وجوديت. اما، چرا نيستى؟ شايد كه واقعا هيچ نيستى!
+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/08/22ساعت 7 بعد از ظهر توسط khore |

اين نه عشق است نه نفرت شايد كه نمايى است از بى كسى ها، يا كه نشانى است از بى هم نفسى ها! اين ها همه تصويرى است از ما. گويى، آنچه مى گفت، بود راست كه از ماست هر آن چه بر ماست آه كه اين بساط چه اندوهگين است، اما شايد كه آخر اين قصه شيرين است. نمى دانم.
+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/08/22ساعت 7 بعد از ظهر توسط khore |

Hargah ke bar an budam ta kari niku anjam daham, ghafel azan budam ke digari ra be zahmat nayandazam Az yad mibaram be har dam k kojayam dar che kar, kist anke zakhm zad ghalbam ra cho mar. Azin masti che hasel k gijam nemude, yar ra che ghabel k mastiam ra darman nanemude Ah az bakhtam k khod kharabash kardam , an zaman k mibayad,fekri be halash nakardam.
+ نوشته شده در شنبه 1387/08/18ساعت 12 بعد از ظهر توسط khore |

دیشب اومده بود به خوابم،

تو تاریکی ِ شب اون رسید به دادم.

وقتی که خوب اونو نگاه کردم،

فرقش رو با واقعیت پیدا کردم

فهمیدم همونیه که می خواستم،

همون که تو رویا می پرستم.

تا اومدم بگم که چقدر دوستش دارم،

یهو دیدم اومده نشسته کنارم.

حسابی که تو رویام غرق شدم،

فهمیدم که دیگه واقعا ً عاشق شدم.

گفتم بهش که عزیزم دنیای منی،

توی زندگیم تو رویای منی.

هیچ چیزی نگفت و سکوت کرد،

منو با یه نگاش مجنون کرد.

چشماش یه برق خاصی داشت،

مثل این که یه راز پنهونی داشت.

دیدم یواش یواش دارم حس مستی می گیرم،

نگو که دارم یه بوسه ی پنهونی می گیرم.

چشمامو که باز کردم دیدم تو اتاقم،

صبح شده و من دیگه بیدارم.

تازه فهمیدم همش یه رویا بوده،

اونی که واسم همه ی دنیام بوده.

خواستم بازم بهش بگم دوست دارم،

هنوزم که هنوزه فقط تو رو دارم

دیدم که دیگه پیش من نیست،

اون حتی تو فکر من هم نیست.

پیش یکی دیگه است دل اون،

عاشق یکی دیگه است دل اون

 

به خودم گفتم این دفعه هم اشتباه کردم،

عشق رو از اون که نبوده التماس کردم.

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/05/24ساعت 9 بعد از ظهر توسط khore |

شروعی دوباره، نوری تازه و امیدی از فردی آشنا!

دلی لرزان و ترسان از ریسمان های مارنما

یا که مارها ییند این ریسمان ها

 

تضادی بی امان! حتی بی لحظه ای درنگ

به نزدیکی مرگ . در کنار زندگی

تجربه هایی تازه . اما اشتباهاتی مشابه

آه ، خستگی . از حسی غریب و توصیف ناپذیر

چندی تامل در مورد زندگی

 

در آخر: همراه من اوست و من خیالم راحت است.

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/04/16ساعت 10 قبل از ظهر توسط khore |

جایی خواندم که:::

پرسيد که چرا دير کرده است ؟
نکند دل ديگري اورا اسير کرده است ؟
خنديدم و گفتم او فقط اسير من است
تنها دقايقي چند تاخير کرده است
گفتم امروز هوا سرد بوده است
شايد موعد قرار تغيير کرده است
خنديد به سادگيم آينه و گفت
احساس پاک تورا زنجير کرده است
گفتم از عشق من چنين سخن مگوي
گفت : خوابي سالها دير کرده است
در ايينه به خود نگاه ميکنم آه
عشق او عجيب مرا پير کرده است
راست گفت آيينه که منتظر نباش
او براي هميشه دير کرده است

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/04/12ساعت 12 بعد از ظهر توسط khore |

آری می شود امشب، فقط امشب می شود از غم ها دل را زدود. می شود ساقی را گرفت، با زر و زور به سوی میخانه کشوند. نوشید جام در پی جام، تا که سرانجام شود تمام. اندکی بعد وقت می گذرد و مستی می رود از سر. دیگر نمی ماند از آن خوشی ها اثر. من به یاد یار ، از گریه روحم را به آتش می کشم. در پی سادگی خویشتن آهی آهسته می کشم.

 

+ نوشته شده در جمعه 1387/03/24ساعت 11 بعد از ظهر توسط khore |

دلم را به دریا می زنم. به نسیم صبح گاه پیش از دیگران می گویم. سر راه در گوش بلبلان زمزمه می کنم. وقت ظهر به هنگام نماز آرزویت می کنم. در خلوت گرمای عصر نامت را فریاد می زنم. تا به غروب تکرارت می کنم. به جای خواب به چشمانم تنها تو را دعوت می کنم. صبح دگر می رسد و من باز هم این ها را تکرار می کنم.

+ نوشته شده در شنبه 1387/02/21ساعت 9 بعد از ظهر توسط khore |

یک گناه تازه ، یک فکر تازه
یه خواب بیهوده
توی جاده، خلوت و تاریک
تک و تنها با یک بطری آب
راه زیادی مونده
پایان، واژه ای غریب
یک بازی آرمانی
عاشق، یکرنگ و زیبا!
------------------------

 

بازی لغات با انگشتان من
رقص دستانم روی صفحه کلید
صفحه پرنور و رنگارنگ
لینک های آبی و فکری تازه در ذهنم
تغییری دوباره
نگاهی تازه، شیوه ای جدید
راه حلی بهتر
لغات کوتاهتر . من ِ دوباره
نوشتن از نو ، پیوندی مجدد
خاطراتی جدید، در کنار لحظه ها
در گذری باریک
سرعتی آرام
به تشنگی کویر
با همراهی عزیز
اطمینان از نتیجه
نتیجه ای قابل قبول
تنها راه حل. زندگی را درک کردن
کاری بس مشکل
از عهده کاردانان

 

+ نوشته شده در جمعه 1387/02/13ساعت 0 قبل از ظهر توسط khore |

ای عشق مدد کن که به سامان برسیم

چون مزرعه تشنه به باران برسیم

یا من برسم به یار یا یار به من

یا هر دو بمیریم و به پایان برسیم......

+ نوشته شده در جمعه 1387/02/06ساعت 7 بعد از ظهر توسط khore |

به گوش و به پا، ای مردم با صفا

ما را با شما رازیست جدا از این دنیای بی وفا

کجایید که تنهاییم بی شما بی صفاییم

کجایید که این ماییم که تو بلاگفا برپاییم

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/02/02ساعت 2 بعد از ظهر توسط khore |

برگرفته از وبلاگ "گردی از پیراهن دل" --  آدرس این پست در این بلاگ - کلیه مطلب با حفظ ویژگی های اصل آن به این جا منتقل شده است.
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
محکمه ی الهی

سلام به همه

فردی به نام "خلیل جوادی"، از شاعران طنز پرداز ایرانی، شعری سروده که در مورد قیامته. تو این شعر تعدادی

از مسائل مربوط به قیامت رو ، با بیان طنز بررسی می کنه. اگر که شعر رو کامل بخونین، بخشی داره در مورد

ادیسون. من خودم همیشه با این مسئله مشکل داشتم. البته نمونه ای که من در موردش بحث می کردم،

حاتم طائی بود که مسیحی بود. ولی همه ی ما از بخشندگی و بزرگواریش، قصه ها شنیدیم. دعوتتون می کنم

که این شعر رو به طور کامل مطالعه کنین. لینک زیر هم فایل صوتی اونه که خود شاعر اونو خونده.

 

                                           محکمه

 

                           http://www.ithinkof.net/music/mahkame.mp3

محکمه ی الهی

            یه شب که من حسابی خسته بودم           همينجوری چشـــــــــامو بسته بودم

             سياهی چشام يه لحــظه سر خورد           يه دفعه مثل مرده هـــــــا خوابم برد 

              تــو خواب دیدم محشر کــبری شده           محکـمــه ی الهــــی بــر پــــا شـــده

              خـــدا نشستـه مــردم از مــرد و زن           ردیف ردیف مقــابلش واستــــــــادن

              چرتکه گذاشتــه و حساب می کنـه           به بنده هاش عتاب خطاب می کنـه

               میگه  چـرا این همــه لج می کنیـد           راهتــونو بـی خـودی کج مـی کنیـد

                آیـــــه فرستـادم کــه آدم بشیـــد           بــا دلخوشـی کنــار هـم جـم بشید

               دلای غــم گرفتــه رو شــ­­ــاد کنیــد           بـا فکــرتـون دنیــــا رو آبــــــاد کنیـد

               عقــل دادم بـریـــد تــدبـّــــر کـنیــد           نـه اینکه جای عقلو کـــــاه پر کنیـد

                مــن بهتون چقد مــــاشالاّ  گفتــم          نیـــــــافریـده بــاریکــــــلاّ  گفتـــم

                من که هـواتونو همیشـه داشتـــم          حتی یه لحظه گشنه تون نذاشتـم

                امــــا شمـا بازی نکـــرده باختیـــد           نشستید و خـدای جعلی ساختیـد

               هر کـدوم از شما خودش خدا شد           از مــــا و آیــه های مـا جـدا شـــد

                یه جو زمین و این همه شلوغــی؟          این همه دیــن و مذهب دروغــی؟

                حقیقتـاً شماهـــا خیـلی پستـیـن           خر نبـاشیـن گــاوو نمـی پرستین

               از تـوی جـم یکی بـُلن شد ایستاد           بُـلن بـُلن هــی صلـ ــوات فرستـاد

              

                                                      ادامه دارد

                                                                                                            خلیل جوادی

 

امیدوارم بهره ببرید.

 

                                                                                              خدانگهدار شما


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 1387/02/02ساعت 1 بعد از ظهر توسط khore |

این شعر را به مناسبت تولد سردبیر انجمن مترجمین پارسی گفتم، آخه خیلی دیر فهمیدم که تولدش است، برای همین نتونستم کاری بکنم، چون سرم هم با درس ها خیلی شلوغ بود.


دوست عزیز، یلدا بلارک تولدت مبارک

امیدوارم که همیشه به فعالیت های پر از لطفت توی انجمن ادامه بدی و پشتوانه اعضا باشی

"""""""""""""

یلدا

با تو تازه شد، آن یکی یلدا که گذشت

یلدایمان دوباره شد، با سالی که گذشت

سر بجنبان و بشتاب، گرچه که بود روزهایت تلخ و شیرین

عمرت بود که یک سال از آن چو باد گذشت

از یاد ببر همه خیر و شر، بیآفرین آغازی دگر

با تلاشی دو چندان، غنیمت شمار زمانی را که خواهد گذشت

من نه آنم که نصیحت گویم، نه که پندی دهم

این ها همه، تجربه روزگاری بود که گذشت

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/01/28ساعت 10 بعد از ظهر توسط khore |

پروردگار من، معبود من
تو می دانی که چه زیباست
آن لحظه که می بینمش از دور
دوان دوان سویش می روم
جز او نمی بینم و نمی جویم
تنها اوست که می پویم
خالق من تو نیازم دانی
تو حرف دل و رازم دانی
تو می توانی که برآوری
آنچه را که خود نیز می دانی

پس به زیبایی ِ عشق خودت بر من،
ناز می کنم در سرایت
برآور این آرزوی عزیزت
بچشان هر که را از آن عشق زیبایت!
+ نوشته شده در یکشنبه 1387/01/25ساعت 11 بعد از ظهر توسط khore |

WHAT YOU MEANT TO ME WHEN I SEE YOU WALK BY, WHEN YOU DON'T STOP TO SAY HI, ALL I CAN DO IS SIT BACK AND SIGH, FOR I CAN'T FORGET THAT TIME, THAT TIME WHEN YOU MADE ME CRY, THAT TIME WHEN YOU LEFT AND SAID BYE BYE, WHAT ABOUT OUR LIVES, WHAT ABOUT THE PAIN I HAVE INSIDE, BABY I'M SORRY FOR ALL MY LIES, BABY YOU LIGHT MY SKY, YOUR AS SWEET AS A BUTTERFLY, AND WITHOUT YOU I WOULD JUST DIE...

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/01/25ساعت 10 بعد از ظهر توسط khore |

what the world could be,

if we were all free

what the life could be,

if we gave love for free

if it wasn't all dark,

our heart surely could be a park

for the some one we like,

with just a simplified talk

seeing the great sun shine with its light,

but in some place men* are going to fight

let the light to your soul,

not making your self like a fool

for the some one we like,

with just a simplified talk

by hossein

*men=people, mankind

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/01/25ساعت 10 بعد از ظهر توسط khore |

"My own feeling , by hossein-the little kiddo"

what am I doing here,

If I wasn't supposed to be here ,

at this cold time of the year!

what push me to keep being alive,

In the middle of all the love,

I don't get that from who I love.

What keep me doing what I want,

If it didn't pushed me back a while,

I could have been surely died!

what I'm talking about,

is the power of love!

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/01/25ساعت 10 بعد از ظهر توسط khore |

what come out from my soul!

Every DAY, I see the sun, since it shines, till the dawn! Every DAY, I see people, walking, running, Fighting, and FALLING in LOVE! Every DAY, I go on a trip searching for a new life, the life I've been wishing all the time. Every DAY I walk the path of love, the path of giving it free of charge! Every DAY I start a new look toward my way, to pay for a better future! Every DAY I learn more and more, about what I didn't know before and I know that tomorrow I will know what I don't know today. Every DAY I get what was my wish before, and I forget that it was, and I know tomorrow I will get what is my wish today, and even I will forget that too!

Every NIGHT I stare at the sky, sometimes looking at the moon and sometimes at the stars. Every NIGHT I think of my dream, I dream the PERFECT dream, dream of my nights, vivid and clearly, and thinking to the ways leading me to what I want! 

Every TIME I fresh my soul, with the thank to god, to whom I owe all I have.

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/01/25ساعت 10 بعد از ظهر توسط khore |

Remember me till the end of the day,

Where the sun used to stay!

Remember me till you learn how to fly,

When you get up into the high!

Remember me when you reach the why!

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/01/25ساعت 10 بعد از ظهر توسط khore |

چون می خواهی که باشی خاصه ساده،

ساده و بی پیرایه،

پس بنا را بگذار روی خوبی، لبخند و قشنگی،

و از دلت بیرون کن هر آنچه را که می بینی، و نمی خواهی،

و باور کن هر آنچه را که می خواهی بایستی در رویای دور از دسترس ببینی اش!

 

+ نوشته شده در شنبه 1387/01/24ساعت 10 بعد از ظهر توسط khore |

من از خود می گفتم و تو گوش فرا دادی

من از تو دیدم و تو تابیدی

من از خود بی خود شدم در تو گم شدم

دیگر نیستم، یا که هستم و از تو شدم

+ نوشته شده در جمعه 1387/01/16ساعت 0 قبل از ظهر توسط khore |